اجتماعی خوبی بهره مندند،از روش ها و فنون متعددی برای تنظیم خلق و خو استفاده می کنند. تعامل انعطاف پذیر و مطلوب با دیگران را دارند و از سازگاری اجتماعی بهره مندند و با موقعیت های مختلف کنار می آیند، مراقب رفتار خود هستند، نسبت به دیگران توجه خالصانه و قلبی دارند و در رابطه خود با دیگران بسیار دلسوز و با ملاحظه اند،امید وارتر و خوشبین ترهستند و از فرصت ها نیز خوب بهره می برند. بهتر می توانند زندگی خویش را هدایت کنند، میزان رضایت از زندگی آن ها بالاست، خوشحال تر، سالم ترو موفق ترند، از نظر اجتماعی متعادل، شاد و سرزنده اند، به ریشه ها ی پنهان غم و شادی خود آگاهند، موقعیت های خطرناک را سریع تر تشخیص داده، کمتر جذب دوستان ناباب می شوند، از زندگی غنی، سرشار و مناسبی برخوردارند، یادگیرندگان بهتری هستند،دوستان بهتر و بیشتری دارند، رفتارهای خودتخریبی “مصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی “کمتری دارند.
اگر انسان از هوش هیجانی بالایی بهره مند باشد، می تواند با چالش های زندگی فردی و اجتماعی سازگار شود.
اشتباهات عاطفی بسیار رایج هستند .همه ی انسان ها گهگاه دچار خشم، ترس،حسادت و …می شوند که باعث می شود اعمالی غیر عادی و نابهنجار انجام دهند مثل فحش دادن ،دعوا کردن ،روابط جنسی نا مشروع و …این اشتباهات باعث از بین رفتن عزت نفس و تخریب شخصیت ما می شود. سواد عاطفی باعث استحکام شخصیت ما می شود.
کودکانی که والدینشان نا صالح هستند و رفتار دلسرد کننده و اهانت آمیز نسبت به فرزندان دارند،این والدین محبت کافی به فرزندانشان عرضه نمی کنند در نتیجه کودکانی با هوش هیجانی پایین تربیت می کنند. تحقیقات نشان می دهد صرف بی توجهی به کودک از سوء رفتار آشکار مضر تر است. کودکانی که نادیده گرفته می شوند از همه ی کودکان بدتر عمل می کنند از همه مضطرب تر، افسرده تر، خشمگین تر، گوشه گیرتر، بی توجه تر و بی احساس ترند و باعث می شود خود را عاجز، درمانده و نالایق بشمارند. بدرفتاری، کتک زدن نیز باعث می شود که کودک مهارت همدلی با دیگران را نداشته باشد.این افراد به بزرگسالانی خجول تبدیل می شوند که علاقه ای به شروع ارتباط ندارند و در بزرگسالی دشمن اجتماع می شوند .
یکی از عوامل مؤثر در آسیب های اجتماعی هوش هیجانی است. فردی که صرفا از نظر هوشبهر در مرتبه بالایی قرار دارد، اما فاقد هوش هیجانی است این چنین فردی از نظر توانایی ذهنی ، چیره است ولی در دنیای شخصی خویش ضعیف است.
پژوهش ها نشان می دهد کودکانی که توانایی کنترل خشم یا احساس اضطراب را ندارند، به سرعت غضبناک می شوند و افسرده هستند بیشتر به سمت مصرف مواد مخدر و الکل می روند.
در سال ۱۹۹۰ ،ایالات متحده امریکا نسبت به دو دهه قبل با بیشترین آمار بزهکاری نوجوانان روبرو بوده است. میزان قتل نوجوانان،افزایش یافته است، تعداد بیشتر و کم سالتری از دختران نوجوان حامله می شوند، میزان طلاق افزایش یافته است.رایج ترین دلیل این فجایع این است که این کودکان در موارد زیر عملکردشان ضعیف تر شده است: گوشه گیری یا انزوای اجتماعی، ترشرویی زیاد، غصه داشتن یا افسردگی “نوجوانان در سنین کمتری دچار افسردگی می شوند” شدیدا عصبی بودن، دروغ گفتن، زیاد بحث و مجادله کردن،خواستار جلب توجه بودن و …این کسالت های عاطفی بهایی است که کودکان سراسر جهان به خاطر ماشینی شدن می پردازند. همه ی این کسالت ها نتیجه ی بی سوادی عاطفی است.۱۶
۱-۲-۸-نگاهی تاریخی به کاربرد واژه هوش هیجانی
عبارت هوش هیجانی حدود سال ۱۹۹۰م در ادبیات پژوهشی به کار برده می‌شد، اما عمومیت یافتن آن به سال ۱۹۹۵م، هنگامی که کتاب هوش هیجانی، نوشته دانیل گلمن، پر فروش‌ترین کتاب نیویورک تایمز شد، برمی‌گردد۱۷در سال ۱۹۹۰م پیتر سالووی و جان مایر اصطلاح هوش هیجانی را به معنای توانایی زیر نظرگرفتن احساسات و هیجانات خود و دیگران، تمایز گذاشتن بین آن ها و استفاده از اطلاعات حاصل از آن ها در تفکر و اعمال خود، گرفتند. در سال ۱۹۹۵م گلمن اصطلاح هوش هیجانی را سرِ زبان‌ها انداخت. گلمن معتقد است در پیش‌بینی قابلیت اشخاص، هوش هیجانی شاخص بهتری است تا هوشبهر حاصل از آزمون‌های سنتی هوش.
از نظر گلمن، هوش هیجانی دست کم چهار حوزه دارد:
۱. آگاهی هیجانی (برای مثال، توانایی جدا کردن احساسات از اعمال)،
۲. مدیریت هیجانات (برای نمونه، توانایی کنترل عصبانیت)،
۳. تشخیص هیجانات دیگران (برای مثال، دیدن دنیا از دریچه چشم دیگران)،
۴. اداره کردن روابط (توانای حل مشکلات و روابط).۱۸
در حوزه روان‌شناسی ریشه‌های تئوری هوش هیجانی به آغاز نهضت هوش هیجانی باز می‌گردد. ای. ال. ثرندایک (۱۹۲۰م) یکی از اولین کسانی بود که جنبه‌هایی از هوش هیجانی را با عنوان هوش اجتماعی۱۹ مطرح کرد. او در سال ۱۹۲۰م هوش اجتماعی را شامل مؤلفه‌های گسترده‌ای می‌دانست که هر یک به توانایی‌های مختلفی در زمینه هوش و ابعاد مختلف آن اشاره می‌کردند. در سال ۱۹۳۷م رابرت ثرندایک و استرن۲۰ تلاش‌های قبلی انجام شده توسط ای.ال.ثرندایک را مرور کردند و به معرفی سه حوزه متفاوت و در عین حال، نزدیک به هوش اجتماعی پرداختند. اولین بخش اساساً به نگرش فرد به جامعه و شکل یا بخش مؤلفه‌های متفاوت آن برمی‌گردد. بخش دوم، شامل دانش اجتماعی است. شکل سوم، هوش اجتماعی، میزان سازگاری اجتماعی فرد را در بر می‌گرفت.
وکسلر در سال ۱۹۵۲م همراه با گسترده کردن آموزه‌های بهره هوشی، توانایی‌های عاطفی را به عنوان بخشی از توانایی‌های معروف هوش، تصدیق کرد. هاوارد گاردنر (۱۹۸۳م) نیز در احیای تئوری هوش هیجانی در روان‌شناسی نقش برجسته‌ای ایفا کرده است. مدل تأثیرگذاری وی تحت عنوان هوش‌های متکثر یا هوش‌های چندگانه شامل انواع متفاوتی از هوش، از جمله هوش شخصی، هوش میان‌فردی و هوش درون فردی است.
شاید بتوان گفت که روون بارون (۱۹۸۸م) اولین کسی است که گام‌های نخستین را برای ارزیابی هوش هیجانی به عنوان معیاری از سلامت برداشته است. وی در رساله دکتری خود اصطلاح ضریب هیجانی را در مقابل بهره هوشی به کار برده است. این، درست زمانی است که اصطلاح هوش هیجانی هنوز معروفیت عمومی پیدا نکرده و هنوز سالوی و مایر اولین مدل هوش هیجانی خود را به چاپ نرسانده‌اند. بارون (۲۰۰۰م) اینک هوش هیجانی را به عنوان مجموعه‌ای مشتمل بر دانش هیجانی و اجتماعی و توانایی‌هایی مطرح می‌کند که بر توانایی عمومی ما در برخورد مؤثر با خواسته‌های محیطی تأثیر می‌گذارند. این مجموعه، شامل مواردی است که عبارت‌اند از:
توانایی آگاه بودن، فهمیدن و بیان کردن خود،
توانایی آگاه بودن، فهمیدن و برقراری ارتباط با دیگران،
توانایی برخورد با هیجان‌های شدید و کنترل سائق‌ها و تکانه‌های درونی،
توانایی سازگاری با تغییر و حل مشکلات شخصی یا اجتماعی.
پنج حوزه مطروحه در مدل وی عبارت‌اند از: مهارت‌های درون فردی، مهارت‌های میان فردی، سازگاری، مدیریت استرس، و حال عمومی. بالأخره در سال ۱۹۹۰م پیتر سالوی و همکارش جان مایر که در حال حاضر در دانشگاه نیوهمپشایر۲۱کار می‌کنند، مقاله خود با عنوان “هوش هیجانی” که بیشترین تأثیر را در حوزه تئوری هوش هیجانی برجا گذاشته، به چاپ رساندند.۲۲
سالوی و مایر در مدل اولیه خود (۱۹۹۰م) هوش هیجانی را این گونه تعریف کردند: “توانایی نظارت بر احساسات و هیجان‌های خود و دیگران، توانایی تمییز دادن هیجان‌های متفاوت و متنوع و توانایی استفاده از این اطلاعات برای راهنمایی و هدایت فکر و عمل.”
گلمن در سال ۱۹۹۵م با استفاده از تحقیقات سالوی، مایر و دیگران، کتابی با عنوان هوش هیجانی نوشت. از این تاریخ به بعد، اصطلاح هوش هیجانی شهرت جهانی پیدا کرد. در حال حاضر در جهان و ایران صدها کتاب و مقاله در مورد هوش هیجانی تدوین شده و چندین همایش و کارگاه آموزشی نیز به آن اختصاص یافته است. نظریه‌های چند هوشی، از قبیل نظریه گاردنر و استرنبرگ، حرف‌های زیادی برای گفتن داشته‌اند. این نظریه‌ها ما را واداشته‌اند که تلقی وسیع‌تری از هوش و قابلیت داشته باشیم. متولیان تعلیم و تربیت را نیز ترغیب کرده‌اند برنامه‌هایی تدوین کنند که در حیطه‌های مختلف به دانش آموزان و دانشجویان آموزش بدهند.۲۳

فصل سوم:

هوش هیجانی از نگاه اندیشمندان

۱-۳-۱-هوش هیجانی از نگاه اندیشمندان
با مرور تعریف‌ها، تاریخچه‌ و دیدگاه‌های مربوط به هوش هیجانی می‌توان به مؤلفه‌های هوش هیجانی نیز دست یافت. در ادامه به چند نمونه از دسته‌بندی‌های مربوط به مؤلفه‌های هوش هیجانی که توسط روان‌شناسان صورت گرفته است، اشاره می‌شود:
۱-۳-۲-۱-دانیل گلمن
با استناد به تعریف سالوی،۲۴ هوش هیجانی را به صورت ترکیبی از پنج مهارت یا پنج قابلیت زیر معرفی کرده است:
– شناخت هیجان‌های خود (خودآگاهی): خود آگاهی یا تشخیص هیجان‌ها در همان زمان که در حال وقوع هستند.
– کنترل هیجان‌های خود (خود گردانی): کنترل و اداره هیجان‌ها، مناسب و بجا بودن آنها در هر موقعیت، و مدیریت هیجان‌ها.
– برانگیختن و به هیجان آوردن خود (خود انگیزشی): استفاده از هیجان‌ها برای هدفی خاص، تمرکز و توجه، ایجاد انگیزه در خود و تسلط بر خویشتن و خلاقیت.
– شناخت هیجان‌های دیگران (همدلی): توانایی همدلی و یگانگی با دیگران.
– تنظیم روابط با دیگران (روابط مؤثر): مهارت کنترل و اداره هیجان‌های دیگران.
سه قابلیت اول، در‌خصوص با تعامل فرد با خودش (مهارت درون‌فردی) و دو قابلیت دیگر، در مورد برخورد فرد با دیگران (مهارت برون‌فردی) است.۲۵
۱-۳-۲-۲-برادبری و گریوز
، چهار مهارت برای هوش هیجانی قائل شده‌اند:
-خودآگاهی،
-خودمدیریتی،
-آگاهی اجتماعی
– مدیریت رابطه.
دو مهارت خودآگاهی و خودمدیریتی، به خود فرد برمی‌گردند، و مهارت آگاهی اجتماعی و مدیریت رابطه، به چگونگی رابطه فرد با مردم مربوط می‌شوند. افزون بر این، خودآگاهی و آگاهی اجتماعی به شناخت و بینش فرد مربوط هستند، اما خود مدیریتی و مدیریت رابطه، به رفتار و عمل فرد ارتباط دارند.۲۶
۱-۳-۲-۳- سید محسن فاطمی
برای هوش هیجانی چهار جزء مرتبط با هم در نظر گرفته و می‌گوید: “اگر هوش هیجانی را مجموعه‌ای از اجزای مرتبط با هم تصور کنیم، اجزای این مجموعه عبارت‌اند از:
۱. آگاهی از هیجان‌های خود،
۲. بیان هیجان‌ها،
۳. آگاهی از هیجان‌های دیگران،
۴. مدیریت هیجان‌ها”.
۱-۳-۲-۴- روون بارون۲۷
در مدل خود، به پنج مهارت اشاره می‌کند:
– مهارت درون‌فردی: شامل خودشکوفایی، استقلال و خودآگاهی عاطفی،
– مهارت بین‌فردی (برون‌فردی): شامل همدلی و مسئولیت اجتماعی،
– مهارت سازگاری: شامل توان

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید