حاصل شده در اين تحقيق مي باشد. سنجه هاي مورد استفاده در تحقيق وانگ، بازده دارايي ها، بازده فروش، نسبت درآمد عملياتي قبل از استهلاک و بهره بر دارايي ها، نسبت وجه نقد عملياتي قبل از کسر استهلاک و بهره بر فروش، نسبت وجه نقد عملياتي به دارايي ها و نسبت وجه نقد عملياتي به فروش بود.
نتيجه حاصل از آزمون فرضيه فرعي اول :
تفاوت معني داري بين ROA شرکتهايي که افزايش سرمايه داده اند با آنهايي که نداده اند، وجود ندارد.
2-2-5 وضعيت فرضيه فرعي دوم :
بين نرخ بازده دارايي‌هاي ثابت در شرکت‌هايي که افزايش سرمايه داده‌اند و شرکت‌هايي که افزايش سرمايه نداده‌اند، تفاوت معني‌داري وجود دارد.
نتيجه بدست آمده با نتيجه حاصل شده از تحقيق انجام شده توسط يکي از دانشجويان دوره کارشناسي دانشگاه بين المللي آمريکا (1991) به نام ناهيد مازهار منطبق مي باشد. وي در تحقيق خود به اين نتيجه رسيد که چگونگي ترکيب دارايي ها و اهرم عملياتي تاثيري بر نسبت بدهي شرکت ها ندارد. مهري ياري (1380) در بررسي ساختار مالي شرکت ها بر بازده سهام آن ها در شرکتهاي پذيرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران، متغيرهاي نسبت جمع بدهي ها به جمع دارايي ها، ميانگين جمع بدهي ها به جمع دارايي ها و بازده سهام به اين نتيجه رسيد که بين ساختار مالي شرکت ها و بازده سهام آن ها در شرکت هاي پذيرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران، رابطه معناداري وجود ندارد و نتيجه حاصل شـده منطبق با نتيجه اين تحقــيق مي باشد.
نتيجه حاصل از آزمون فرضيه فرعي دوم :
تفاوت معني داري بين نرخ بازده داراييهاي ثابت شرکتهايي که افزايش سـرمايه داده اند با آنهايي که نداده اند، وجود ندارد.
3-2-5 وضعيت فرضيه فرعي سوم :
بين نرخ بازده حقوق صاحبان سهام در شرکتهايي که افزايش سرمايه داده‌اند و شرکت‌هايي که افزايش سرمايه نداده‌اند، تفاوت معني‌داري وجود دارد.
نتيجه حاصل شده مشابه با نتيجه تحقيق مهري ياري (1380) مي باشد، به اين مفهوم که بين روش هاي تامين مالي ساختار مالي شرکت هاي پذيرفته شده در بورس اوراق بهادار و بازده سهام آن ها ارتباط معناداري وجود ندارد. اما محمود رحماني (1374) در بررسي تاثير روش هاي تامين مالي بر روي قيمت سهام شرکت هاي پذيرفته شده در بازار بورس اوراق بهادار تهران به نتيجه اي متفاوت از نتيجه فوق دست يافت، بطوريکه نحوه تامين مالي بر قيمت سهام تاثير دارد و در بازار بورس اوراق بهادار تهران، در زمان افزايش سرمايه از طريق آورده هاي نقدي قيمت بازار سهام به اندازه قيمت تئوري کاهش نمي يابد، لذا مديريت با در اختيار داشتن اطلاعاتي در زمينه سهام، مي تواند در مواقعي که قيمت سهام بالا است با انتشار سهام جديد ارزش شرکت و ثروت سهامداران را حداکثر نمايد.
نتيجه حاصل از آزمون فرضيه فرعي سوم :
تفاوت معني داري بين ROE شرکتهايي که افزايش سرمايه داده اند با آنهايي که نداده اند، وجود ندارد.
4-2-5 وضعيت فرضيه فرعي چهارم :
بين نرخ بازده فروش (درصد سود به درآمد) در شرکتهايي که افزايش سرمايه داده‌اند و شرکت‌هايي که افزايش سرمايه نداده‌اند، تفاوت معني‌داري وجود دارد.
نتيجه بدست آمده در اين بخش با نتايج تحقيقات ديگر هماهنگي و انطباق دارد. وانگ (2005) در بررسي تغييرات عملکرد عملياتي شرکت هاي چيني بعد از عرضه اوليه سهام دريافت پس از عرضه اوليه، عملكرد عملياتي شركت ها به سرعت كاهش مي يابد. از سنجه هايي كه وانگ در تحقيق خود مورد بررسي قرار داده بود مي توان به بازده فروش، نسبت درآمد عملياتي و نسبت وجه نقد عملياتي به فروش اشاره كرد.
نتيجه حاصل از آزمون فرضيه فرعي چهارم :
تفاوت معني داري بين نرخ بازده فروش (درصد سود به درآمد) شرکتهايي که افزايش سرمايه داده اند با آنهايي که نداده اند، وجود دارد.
5-2-5 وضعيت فرضيه اصلي اول :
بين نرخ بازده شرکت‌هايي که افزايش سرمايه داده‌اند و شرکت‌هايي که افزايش سرمايه نداده‌اند تفاوت معني داري وجود دارد.
جواد رضازاده (1375) در مقاله اي تحت عنوان”تغييرات قيمت سهام، سود و ريسك” به نتايج مشابهي با نتايج اين تحقيق دست يافته است. وي در مقاله خود چنين آورده است: بعد از اعلان افزايش سرمايه از طريق عرضه سهام جديد، قيمت سهام شركت هاي عرضه كننده سهام در بازار اوراق بهادار، افزايش يافته است. آزمون هاي مقايسه قيمت بازار سـهام در تاريخ هاي قـبل و بعد از اعـلان رويداد، حاكي از افزايـش فوق العاده در قيمت بازار سهام شركت هاي مذكور است. نتيجه اينكه در بورس اوراق بهادار تهران اعلام عرضه سهام جديد خبري خوب تلقي شده و سرمايه گذاران در مقابل آن عكس العمل مثبت نشان داده اند.
نتيجه حاصل از آزمون فرضيه اصلي اول :
بين بازده شرکت هايي که افزايش سرمايه داده اند و آنهائيکه نداده اند، تفاوت معني داري وجود دارد و لذا افزايش سرمايه تاثير بر بازده شرکتها دارد.
6-2- 5 وضعيت فرضيه اصلي دوم :
بين (درصد) افزايش سرمايه و بازده با توجه به سطوح مختلف نوسانات قيمت بازار تفاوت معني داري وجود دارد.
طبق يافته هاي اين تحقـيق مبني بر تاثير افزايش سـرمايه بر بازده شركت ها و ارتبـاط آن با تغييرات قيـمت بـازار هـماننـد فرضيـه اصلي اول نتـايج اين فرضـيه با نتايج و بررسي هاي انجام شده توسـط جواد رضازاده (1375) انطباق دارد.
نتيجه حاصل از آزمون فرضيه اصلي دوم :
بين درصـد افزايش سرمايه با بازده با توجه به سطوح مختلف نوسانات بازار رابطه معني داري وجود دارد.
3-5 بحث و نتيجه گيري كلي
” افزايش سرمايه ” به عنوان يكي از راههاي تامين منابع مالي، همواره مورد نظر مديران شركت مي باشد. از طرفي يكي از اهداف مديريت، افزايش ارزش شركت و ثروت سهامداران مي باشد. مديريت در راستاي دستيابي به اهداف سازماني، معمولاً با مقوله تصميم گيري سر و كار داشته و آنچه در اين فرآيند اهميت به سزائي دارد، دقت و سرعت در اتخاذ تصميمات مذكور است. تصميمات مالي را مي توان از جمله تصميمات استراتژيك و حساسي دانست كه در هر شركتي اتخاذ مي گردد. توانايي شركت در مشخص ساختن منابع مالي بالقوه ( اعم از داخلي يا خارجي ) براي تامين سرمايه مورد نياز به منظور سرمايه گذاري ها و تهيه برنامه ريزي مالي مناسب، از عوامل اصلي رشد و پيشرفت شركت به حساب مي آيد. لذا از لحاظ مديريت ” افزايش سرمايه ” به عنوان يك راه تامين مالي مي باشد كه مزايا و معايبي نيز دارد و بر قيمت و حجم مبادلات سهام شركتها نيز تاثير خواهد گذاشت.
در اين تحقيق ” بازده ” شركتهاي پذيرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران به عنوان متغير وابسته، تحت تاثير متغير مستقل، كه همان عامل ” افزايش سرمايه ” مي باشد، قرار مي گيرد. به عبارتي ديگر همانطور كه در فصل چهارم با استفاده از روشهاي آماري بكار گرفته شده و آزمون فرضيه هاي تحقيق، فرضيه مقابل تحقيق مبني بر ” بين بازده در شركتهايي كه افزايش سرمايه داده اند و شركتهايي كه افزايش سرمايه نداده اند، تفاوت معني داري وجود دارد ” و ” بين (درصد) افزايش سرمايه و بازده با توجه به سطوح مختلف نوسانات قيمت بازار تفاوت معني داري وجود دارد ” تاييد شد، مي توان به امكان رد فرضيه صفر در فرضيات اصلي تحقيق حكم نمود.
لازم به يـادآوري است كه عوامل متعــددي ( متغيــرهاي مستــقل گوناگون ) مي تــواند بر بازدهــي شركـــتها ( متغـير وابسته ) تآثــير بگذارد. لـذا در اين تحقـيق اين عوامــل را ثابــت فــرض كرده و نمـونه ها را به دو گروه ( شركتهايي كه طي دورة زماني تحقيق افزايش سرمايه داده اند به عنوان گروه اول و شركتهايي كه افزايش سرمايه نداده اند به عنوان گروه دوم ) تقسيم نموده ايم و بر اين باوريم كه ساير عوامل بطور يكسان بر بازدهي شركتهاي دو گروه تاثير مي گذارند. بنابراين مي توان اين عوامل را خنثي يا ثابت فرض نموده و تنها عامل ” افزايش سرمايه ” را به عنوان متغير مستقل در نظر گرفت. علاوه بر دلايلي كه از نتايج آزمـون فرضيه هاي تحقيق در فـصل چـهارم جهـت تاييـد مؤثـر بودن عامـل ” افزايـش سرمايه ” بر ” بازدهي شركتها ” در دورة زماني تحقيق بيان گرديد، مي توان دلايل ديگري را كه محقق طي بررسي هاي خود در تحقيق حاضر به دست آورده است به شرح زير بيان نمود :
بدليل موانع و مشكلات جهت تامين منابع مالي لازم، معمولاً مديران شركتها از بين طرق تامين منابع مالي، سهل ترين راه را انتخاب مي نمايند. همانطور كه قبلاً گفته شد به دليل سياست انقباضي معمولاً گرفتن وامهاي بانكي به ميزان لازم و در زمان مناسب براي شركتها امكانپذير نمي باشد. بناچار در اين مواقع مديريت شركت، جهت تامين منابع مورد نياز خود مبادرت به تهيه گزارش توجيحي مي نمايد كه در اين گزارش علل درخواست مجوز افزايش سرمايه جهت گسترش فعاليت هاي شركت و طرح هاي توسعة آتي از سوي مديريت به مراجع ذيصلاح اعلام مي گردد، لذا ممكن است در سالهاي مورد بررسي نسبت به اين گزارشها، كارشناسي هاي جامع صورت نپذيرد.
مديريت شركتها، هنگام تامين منابع مالي لازم علاوه بر اينكه بايد توسعه فعاليت و افزايش سودآوري شركت را مدنظر داشته باشند، بايد توان محاسبه هزينه اين منابع مالي جديد را نيز داشته باشند. به عبارتي ديگر مديريت با توجه به شرايط مالي شركت، مي بايست از بين راههاي مختلف تامين منابع مالي، راههايي را انتخاب كند كه هزينه كمتري براي شركت داشته باشد.
بطور كلي اين هزينه ها، هزينه سرمايه شركت را تشكيل مي دهند و مديريت بايد بتواند بين هزينه سرمايه و سودآوري و افزايش بازدهي شركت توازن برقرار كند. بنابراين يكي از مشكلات حاكم بر شركتهاي پذيرفته شده در بورس در سالهاي گذشته احتمالاً نداشتن استراتژي مشخص مالي مديريت و عدم توانايي آنها جهت محاسبه هزينه سرمايه شركتها مي باشد.
4-5 پيشنهادها
پس از انجام مراحل يک تحقيق علمي، اگر تحقيق از يک روند سيستماتيک و پژوهشگرانه صورت گرفته باشد، محقق محققاً مي تواند نظراتي را هم در مورد يافته ها و نتايج تحقيق و هم راه کارها و پيشنهاد هايي را به منظور بهبود و بسط پژوهش هاي آتي بيان کند. بدين سبب در ادامه پيشنهاد هايي مطابق با نتايج تحقيق و همچنين براي پژوهش هاي آتي ارائه مي شود.
1-4-5 پيشنهادهايي مبتني بر يافته هاي فرضيات اصلي تحقيق
با عنايت به نتايج حاصل از تجزيه و تحليل مدلهاي تئوريك اين پژوهش و آزمون مدلهاي مزبور و توجه به فرضيات اصلي تحقيق که طبق آنها ادعا شده بود ” بين نرخ بازده شرکت‌هايي که افزايش سرمايه داده‌اند و شرکت‌هايي که افزايش سرمايه نداده‌اند تفاوت معني داري وجود دارد.” و ” بين درصـد افزايش سرمايه با بازده با توجه به سطوح مختلف نوسانات بازار رابطه معني داري وجود دارد.” پيشنهادهايي به شرح زير ارائه مي گردد:
مديـران شركـتها مي بايسـت به اين نكتـه توجـه كنند كه صرف افزايش سرمايه ( از هر محـل ) نمي تواند موجب افزايش سودآوري و بازدهي شركتها گردد. به عبارتي ديگر افزايش سرمايه بايد توجيه اقتصادي داشته باشد. اگر شركتها تنها براي اينكه بتوانند نقدينگي لازم را براي كارهاي جاري خود بدست آورند، افزايش سرمايه بدهند اين عمل باعث كاهش قيمت سهام، كاهش سودآوري و بازدهي شركتها مي گردد نه افزايش آنها. اگر چه افزايش سرمايه همواره به عنوان يكي از شيوه هاي تامين منابع مالي مطرح مي باشد ولي با اين وجود به علت بازتاب هاي مستقيمي كه اين امر بر روي ساختار سرمايه، بازدهي سهام، بازدهي شركت و ….. دارد، بايستي همواره مورد نظارت كارشناسانه قرار گيرد. افزايش سرمايه بايستي با هدف اجراي طرحهاي توسعة شركت و نظارت كامل بر اجراي اين طرحها صورت گيرد و علاوه بر آن طرحهاي مورد نظر داراي توجيه اقتصادي و مالي باشد.
هزينه سرمايه، محور

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید